ورود به چت روم
چت روم جوانان و نوجوانان ویژه دهه 70 و 80
ساخت وبلاگ جدید
ساخت وبلاگ جدید و حرفه ای در چند ثانیه

نتایج جستجو برای عبارت :

خوشال یا ناراحت؟مسئله اینست

این روزا حالم یه جوریه..جوری که نمیدونم باید خوشال باشم یا غمگین.. امیدوار باشم یا پر از یأس..نمیدونم..چشم بدوزم به یه آینده روشن..یا مبهم..بعد از گذشت این چندسال ، انکار زندگیم تازه داره شکل میگیره..انگار که همون دختر بچه ی عاشق تحقیق و پژوهش داره دوباره خودشو نشون میده..اما میترسه..درست مثل یه ماهی کوچولو که یه مدت از دریا دور بوده ، و حالا این دریای بزرگ براش یه دنیای نامعلوم و پر از شکه...
تا آخر مرداد باید دیتا ها مو دسته بندی کنم و هر چه سریعتر
ازم میپرسه کاراتو داری انجام میدی؟ 
میگم نه و همش دارم یللی تللی میکنم. 
میگه داری تنبلی میکنیا؟ کش پیدا میکنه و تموم نمیشه ها؟ 
میگم آره یه ریزه دعوام کن که من این خوشالی و مسخره بازی رو کنار بذارم خدایی! 
میگه خیلی یه جوریه دعوات کنم که خوشال نباشی :/ نمیخام! خوشال باش، گور بابای درس اصن! 
+ خب بعدش برام عزیز که بودی همیشه، عزیز تر میشی با این کارات و حرفات :)) نیس کم لوسم؟! نیس نمیدونی چقدر لوسم؟! لوس ترمم میکنی پاندا با اون چشای خوشگلت :)) 
دیشب پست گذاشتم تو ورسکه امشب تولدمه و ناراحتم
خرآقا ندیدچطور دلم میاد بهش بگم خرم ب خودم مربوطه
ولی کلی آرمی اومدن اظهار محبت ک سوییتی ناراحت نباش کنار خانوادت خوشال باش 
آقا خیلی جالب بود از اونور جهان ب ادم تبریک بگن و دلداری بدن
ولیییی خرآقاااااا ندیدددددد و لجم گرفت 
وای خدااا باورم نمیشه انقد دیوانه ام ک میرم هی ادیت میکنم ک بیاد بالاترشاید خرآقا ببینش
ولی خدایی خر نیس خیلی نازتر از خره
امروز یه هو سر ظهر بود که حوسلم سر رفت گفتم چیکار کنم چیکار نکنم پاشدم رفتم بیرون همین طوری رفتم بالا تا رسیدم به A.S.P که بالای خونمه به هدف دختر و اینا که البته هدف واقعیم دختر نیست  که حالا بعدن میگم خلاصه یکم اونجا  چرخیدم بعد دیدم دختر و اینا خبری نیست پاشدم رفتم هی بالا همین طوری میرفتم کلی هم خوشال بودم که بالاخره دارم برنامهی رندم والکم رو انجام میدم بعد کلی هم خوشال موندم دیگه یعنی انجام شد دیگه بعد همین طور که داشتم میرفتم یکهو سر از پ
«... من می‌دونم دیگه.‌ من مطمئنم. یک دهم اون میزانی که من از نبودش ناراحتم، ناراحت نیست. به علی اگه یه بار فکر کنه به من. انقدر درگیر درس و پروژه و دوستاشه اصن یادش نمیمونه چیا گفتیم به هم. کسی که میشینه لست سین تلگرامشو چک می‌کنه منم. کسی که بوی عطرش که از لای کتابش می‌زنه بیرون اشکشو درمیاره منم نه اون. ناراحت نیستما. فقط یکم دلم میسوزه. همین...»
جمعه دچار حسادت شدم.... حالتی که به شدت  ازش بدم میاد ولی گاهی بدجور به سراغم میاد...
جالب اینجاست نسبت به کسی این حسو داشتم که خیلی دوسش دارم ....
وجالب تر اینجاست نسبت به مسئله ای که تو ذهن خودم شکل گرفته ، پیشروی کرده و نتیجه گیری شده....
بعد از مدتها تو جمعی قرار گرفتم که درکنارشون بودن باعث استرسم میشد و این بیشتر به حسادت من دامن میزد....
از اینکه حرفی برای گفتن در این جمع داشتم ولی نمیخواستم با بیانشون باعث جلب توجه بشم ناراحتم نمیکرد چون میدون
خانوم زد رو شونه م گفت اگر داد زدم باعث ناراحتیت شدم ببخشید. گفتم نه من از دست شما اصلا ناراحت نشدم. چیز مهمی نبود.خوب چرا نمیپذیرم آسیب پذیریم رو و چرا واضح نمیگم بله ناراحت شدم و بده که شما روی رفتارت تسلط نداری و مکرر رفتار غیر محترمانه داری. چرا دروغ گفتم؟!
مسئله‌ی فوری کشور و مسئله‌ی جدّی کشور و اولویّت کشور فعلاً مسئله‌ی
«اقتصاد» است. در مسئله‌ی اقتصاد مسائلی که داریم زیاد است: بحث کاهش ارزش
پول ملّی یک مسئله‌ی مهم است، بحث قدرت خرید مردم همین جور، بحث مشکل
کارخانه‌جات و کم‌کاری و احیاناً تعطیل بعضی از کارخانه‌جات از این قبیل
است. اینها مشکلات است. آنچه من مطالعه کردم و از نظر کارشناس‌ها استفاده
کردم، کلید این همه، عبارت است از «توسعه‌ی تولید ملّی».
با تمام رکب هایی که خوردم 
ادم نمیشم و تمام تلاشم رو میذارم رو زندگی کردن تو مدینه فاضله ام !
+ وقتی به حرفای کسی گوش کردید بعدش سرش منت نذارید ناراحت میشه :)
+ تا الان یازده نفر بهم گفتن سخت میشه از زیر زبونت حرف کشید بیرون 
   ولی من همچنان معتقدم که یه ادم برون گرام که همه چیو بروز میدم :|
   و اینجا مسئله اینه که شناخت من از خودم درسته یا شناخت دیگران از من ؟
من هروقت میخوام برم بیرون در خونه مونو قفل میکنم
همسری: در رو چرا قفل میکنی؟
من : من همیشه درو قفل میکنم!
همسری: عزت ممکنه ناراحت بشه ها!!!
من: وا ناراحت چرا؟
همسری:آخه اون درخونه شو قفل نمیکنه تو هم نکن
من: خواهشا از این حرفا مد نکن!ناراحت میشه  بهش برمیخوره!!! شاید اون دلش بخواد وسایلشو دو دستی تقدیم دزد بکنه به من چه!من نمیتونم قفل نکنم،شاید اونام بخوان برن بیرون من که نمیتونم به هوای اونا درخونمو قفل نکنم بگم اونا حواسشون هست
همسری: ...
من: :دی
وا
مسئله‌ی فوری کشور و مسئله‌ی جدّی کشور و اولویّت کشور فعلاً مسئله‌ی
«اقتصاد» است. در مسئله‌ی اقتصاد مسائلی که داریم زیاد است: بحث کاهش ارزش
پول ملّی یک مسئله‌ی مهم است، بحث قدرت خرید مردم همین جور، بحث مشکل
کارخانه‌جات و کم‌کاری و احیاناً تعطیل بعضی از کارخانه‌جات از این قبیل
است. اینها مشکلات است. آنچه من مطالعه کردم و از نظر کارشناس‌ها استفاده
کردم، کلید این همه، عبارت است از «توسعه‌ی تولید ملّی».
سر یه مسئله ای ناراحت بودم.م.س برای اینکه مثلا بگه ناراحت نباش و قوی باش و اینا اعلام کرد با ع.ق دیگه کاملا کات کردن.دقیقا قبل امتحان بود.اومدم سر کلاس نشستم سرجام که امتحان بدم و دوتاشون جلوم نشسته بودن.نتونستم خودمو کنترل کنم.زدم زیر گریه و انقدر قبل امتحان گریه کردم که چشمام نمیدید.یاد تموم خاطراتی که باهم داشتیم تموم وقتایی که دوتایی بودن باهامون و ازشون کلی عکس میگرفتم و کلی شوخی میکردیم افتادم و تا چشمم بهشون میخورد گریم دوباره بدتر می
امشب اگه واقعا این شاه وجود نداشت خیلی زیباتر می بود ، چون تولد امام‌حسنه:))*
و از امام‌حسن به حق همین روز عزیز میخوام کمک کنه بهم ،
سر این‌مسئله ی انتخابات ،
سر مسئله ی 'تو
و سر مسئله ی شاه ...
نذر ۱۰۰۰ صلوات کردیم با شیخ زاده، ایشالا که حل میشه ،
یا امام حسن قطعا میدونم که خیلی کریمی، قبلا بهم‌ثابت شده، یه بار دیگه از اون کرمت برامون مایه بذار مشتی*_*
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «آنچه من عرض میکنم، این است که مسئله‌ی فوری کشور و مسئله‌ی جدّی کشور و اولویّت کشور فعلاً مسئله‌ی «اقتصاد» است.» ۱۳۹۸/۰۱/۰۱نوجوان خامنه‌ای براساس این بخش از پیام نوروزی رهبر انقلاب به مناسبت آغاز سال ۱۳۹۸ ، لوح «اقتصاد مسئله فوری کشوری است» را منتشر می‌کند.
           
بسم الله
معتقد نیستم. من به اینکه آدم‌ها در پسِ حرف‌هایشان، قبلش فکری نکرده‌اند معتقد نیستم. آدمیزاد با فکر کردن، هر لحظه‌ی عمرش را زندگی می‌کند. این فقط کیفیت و کمیت فکرهایمان است که وضعیت زندگی‌هایمان را مشخص می‌کند. البته هزاران چیز دیگر دخیل هستند ولی فکر کردن! چطور فکر کردن و به چه چیز فکر کردن! این دو مسئله‌ای غیرقابلِ چشم‌پوشی‌ است. بله. گفتم که من معتقد نیستم آدم‌ها بدون فکر کردن حرفی می‌زنند. بخصوص آن لحظه‌هایی که مردم می‌گو
‏همیشه خوب بودن، آدما رو پرتوقع میکنه 
‏تا جایی ک دیگه ناخودآگاه نمیتونن بهت حق ناراحت شدن بدن!
به من حق ناراحت شدن نمیدن چون خودم خمیشه وانمود کردم خوبم
و دوست نداشتم کسی از چیزی که تو دلم هست اطلاع داشته باشه 
متاسفانه 
ولی من خودم رو تغییر میدم انسان ها قابل تغییر هستن
چرا وقتی یه حرف جدی میزنم فقط برای اینکه ناراحت نشه میگه داری باهاش شوخی میکنی!(سوالی نیست اصلن) وحتی بعدشم بهم گوش زد میکنه که حد بین شوخی و جدی رو بدون-_-من اصلن شوخی نداشتم:/چرا نباید حرفای جدی که باید بهش گله کنم رو بگم:/چرا نباید ناراحت بشه وقتی من ازش ناراحتم:/
نمیدونم چرا فکر میکرد منم مثل بقیه میشینم پا به پای حرفای فووووووووق مسخرشون و به به و چه چه میکنم ولی نمیدونست من کلا از یه سیاره ی دیگه اومدم ! :)نمیدونم چرا یه عده مسائل شخصی زناشوییشون رو به هم دیگه در قالب تمسخر تعریف میکنن و کیف میبرن از این کارو هارهار هور هور هیر هیر میخندن ! :/
دلم خنک شد که جوابتو دادم تا تو باشی ازاین غلطا نکنی ! :)
من حتی به مامانم که همه ی وجودمه همچین حرفی نمیزنم و اونم هیچ وقت همچین کار مسخره رو نمیکنه بیاد بپرسه تشری
نمی تونستم داستان واقعی رو تعریف کنم و مثل گذشته ها  نبودم که از تحمل قایم کردن غصه هایی که بقیه بهم دادن، ناراحت نشم. بله متاسفانه ناراحت شدم.
یادداشت کردن اون خاطره خیلی برام سخت بود ولی گفتم شاید دلخوریم از خودم کم تر بشه که فایده ی چندانی نداشت. ولی باید یه جا می نوشتمش مبادا یادم بره من تنها هیولای جمع نبودم. حتی فقط یه جوجه هیولا بودم. 
آه که مطمئن نیستم که ناراحت نمیشه اسمشو بگم؟ 
یه خانم عزیز و نازنین فضای بیان که همتون می شناسیدش 
درگیر یه مسئله ی سلامتی شده که به دعای شما دوستان احتیاج داره 
چند وقته می دونستم این مورد را داره اما واقعا نمی دونستم و نمی تونستم باور کنم که به این جدی ایه 
دیشب عصبانی شدم بعد ناراحت شدم بعد حس کردم احساسم ترحمه؟  
برای همین به فکرم رسید از شماها بخوام براش دعا کنید 
دعا کنید اولا خدا توانشو زیاد کنه و دوما هر چه زودتر سلامتی و شفای کاملش را
دیروز سر مسئله‌ای از این که آقای همسر این زحمت من رو ندید و یک مورد ضعف کار رو به روم اورد، ناراحت شدم. بعد شروع کردم به فکر کردن به کارهایی که می‌کنم و آقای همسر توجهی نمی‌کنه، بعد چند تا از کارهای ساده‌ای رو که هر روز انجام میدم و شده جزو کارهای روزمره اما کلی ارزش داره و حواسش نیست، برا خودم لیست کردم. اما یهو یه جرقه تو ذهنم زده شد که چقدر خودت حواست به کارهای روزمره و ساده‌ای که آقای همسر هر روز انجام میده هست؟!!!
دلم که میگیره
تاوان لحظه ای رو میدم که دل بستم
نمیدونم خوشحال باشم یا ناراحت 
ولی هم خوشحالم هم ناراحت 
شاد بخاطر کسی که بهش دل بستم
دلخور بخاطر ندیدن و نداشتن
شاید روزی دلخوری ها ، ندیدن ها و نداشتن ها تمام شود 
اما هرگز از دل بستنم پشیمان نخواهم شد
چرا که در منتهاالیه دلتنگی ها هم اشکی میریزم از سر شوق 
که روزی خاطره ای خواهم داشت از دل با دل ...
.........................................................
من‌واقعا ناراحت میشم بقیه از رفتارها و صحبت هام هزار تا برداشت بد میکنن،  بعد با خنده و اینا میان اون حرف رو میزنن، بعد که میگی ناراحت شدم‌میگن شوخی کردیم بابا!:/
با اینکه من واقعا اون ادم‌نیستم ولی تحمل قضاوت ها و برداشت های بقیه رو ندارم ، خب مجبور میشم تصمیم بگیرم خودم رو سانسور کنم.
#غم
وقتی میگم کاری نمیکنم ناراحت شی یعنی کاری نمیکنم ناراحت شی     جیسوووگگگگگگ جونی

ببخشید من نوسان داشتم
گفتم پاک میکنم سایت رو ولی به خاطر دوستاممم نمیتونم پاک کنم
ولی موضوع سایتم و همچنین اسمش رو عوض میکنم

سایت پاک نمی شود
باشه، باشه، قبول می‌کنم قرار نیست همیشه موثر باشم، ولی یه شرط داره، تو هم باید قبول کنی همیشه موثری، باش؟پ.ن. اگه هی این‌جوری بگی، نمی‌دونم، نمی‌دونم اوضاع تا کی این‌طوری می‌مونه. هیچی بی‌خیال، خوشحالم که راستش رو می‌گی، بی‌خیال!
ب.ن. خداییش انتظار بی‌جا بود، خب تو هم تاثیر نداشتی این‌جا وگرنه باید ناراحت می‌شدم دیگه، نه؟
همه چیز شبیه قمار بود. که من باختم. تمام.
اما مسئله اینجاست که من روی یه احتمال شرط بستم. احتمالی کمتر از پنج درصد. شایدم خیلی کمتر. مسئله اینه، من اون نود و پنج درصد رو ندیدم. نخواستم ببینم. با اینکه همیشه از فریب متنفر بودم و از فریب خودم می ترسیدم. ندیدم. الان مسئله اینه: نود و پنج درصد حقیقت امروزم چیه؟
همه چیز شبیه قمار بود. که من باختم. تمام.
اما مسئله اینجاست که من روی یه احتمال شرط بستم. احتمالی کمتر از پنج درصد. شایدم خیلی کمتر. مسئله اینه، من اون نود و پنج درصد رو ندیدم. نخواستم ببینم. با اینکه همیشه از فریب متنفر بودم و از فریب خودم می ترسیدم. ندیدم. الان مسئله اصلی اینه: نود و پنج درصد حقیقت امروزم چیه؟
امروز شیفت ناراحت کننده ای رو پشت سر گذاشتم.یه دختر ۱۵ ساله رو آورده بودن که قرص برنج خورده بود.اولش خوب بود من ازش نوار قلب گرفتم ولی یه دفعه ای همراهش گفت نفس نمی کشه حالش خوب نیست.پرستارمون رفت بالاسرش بعد گفتن که باید مریض رو احیا کنیم.پرستارها و پزشک تمام تلاششون رو انجام دادن ولی مریض رو نتونستن برگردونن.
خیلی ناراحت شدم.یاد پدربزرگم افتادم که چند ماه پیش فوت شده بود.
همراهش انقدر ناراحتی کرد که قلب همه ی پرسنل رو به درد آورد
سلام علیکمطاعاتتون قبول
به این جمله دقت کنید:
"مسئله فلسطین، مسئله اسلام نیست مسئله انسانیت است"
دیروز در خبرها می خوندم که یه فرد جاهل گفته کاش در ایران اجازه می دادند همونطور که موافقین فلسطینی ها، راهپیمائی می کنند موافقین اسرائیل هم راهپیمائی می کردند!!!!!!
بدا بر احوالتون.....
پناه بر خدا از این میزان حماقت...
پناه بر خدا از این عاقبت....
"شمر زمان امام حسین مُرد، شمر زمانه ات را بشناس"
فتامل...
ادامه مطلب
خب، به نام خدا.
امروز اومدم سرکار.
و ان شالله شنبه به طور رسمی اولین روز کاریم حساب میشه.
اگرچه همه چی برام تقریبا مبهم گونه ست و هنوز توی شوک هستم.
مسئله سربازی به لطف خدا تموم شد.
مسئله کار هم حل شد.
دیگه کم کم با توکل و لطف خدا باید بگردیم دنبال نیمه گم شده.
 
خدایا مرسی...
خب، به نام خدا.
امروز اومدم سرکار.
و ان شالله شنبه به طور رسمی اولین روز کاریم حساب میشه.
اگرچه همه چی برام تقریبا مبهم گونه ست و هنوز توی شوک هستم.
مسئله سربازی به لطف خدا تموم شد.
مسئله کار هم حل شد.
دیگه کم کم با توکل و لطف خدا باید بگردیم دنبال نیمه گم شده.
 
خدایا مرسی...
فردا جشن فارغ التحصیلی مان برگزار میشود و من هم خوشحالم و هم ناراحت...خوشحال بابت تمام کردن یه مرحله از زندگی و ناراحت بابت تمام شدن دوران هر چند سخت اما شیرین دانشجویی...
امروز و دیروز با جبرانی رفتنم کاراموزی م هم تمام شد...و عملا تنها پروسه اداری فارغ التحصیلی باقی مانده...
و دل کندن از این همه دوست...از این همه خاطره عجیب سخت است...
فردا روز شاد و غمگینی ست برای من...
یه مدتی زندگی بدین منوال بود که: 
مرا آن دل که بر دریا زنم نیست
ز پا این بند خونین برکنم نیست
بعد به این صورت شد که بیچ مود رو روشن کردم و الان اگر یک انسان رو جلوم شرحه شرحه کنین هم ناراحت نمیشم. دریغ از قطره‌ای اشک. عصبانی چرا ولی ناراحت نه. عصبانی بابت اینکه خون پاشیده به لباس و عینکم. و احتمالا با موهای سر مرحوم پاک میکنم لباسو. اینا رو گفتم که بگم اگر فردا واسه یاد دادن ریضمو به بچه‌ها برم دانشگاه فقط محض رضای خداست. نه ناشی از حسی که به اون ب
امسال مسئله‌ «تولید» مطرح است. می‌خواهم مسئله‌ تولید را به‌عنوان محور فعّالیّت قرار بدهم. که مسئله‌ تولید به نظر من مسئله‌ محوری امسال است؛ لذا من شعار را امسال این قرار دادم: «رونق تولید». باید همه تلاش کنند تولید در کشور رونق پیدا کند.
۱۳۹۸/۱/۱- رهبر انقلاب
+ تصمیمم رو گرفتم. می‌رم انسانی. 
- انسانی، یا فرهنگ؟
+ انسانی!
- سولویگ، فرهنگ نمی‌تونی بریا. 
+ بابا می‌دونم!
- خب چرا ناراحت می‌شی؟
+ ناراحت نمی‌شم که نمی‌تونم برم. ناراحتم که فکر می‌کنید من خنگم. نفهمیدم همون دیشب که توضیح دادی!
- دیگه خودت دیدی که. نمی‌شه این جوری. 
+ مهم نیست. 
پ. ن. ولی یه چیزی تو دلم می‌گه مهمه. می‌گه نمی‌خواد سه سال بعدی‌شو تو این قبرستون ادامه بده. هرچع‌قدر هم بگن که مدرسه اون قدرا هم مهم نیست و مهم خود آدمه، مهم بودن م
امسال مسئله‌ی «تولید» مطرح است. مسئله‌ی تولید به نظر من مسئله‌ی محوری امسال است؛ لذا من شعار را امسال
این قرار دادم: «رونق تولید». باید همه تلاش کنند تولید در کشور رونق پیدا
کند. از اوّل سال تا آخر سال ان‌شاءاللّه این معنا به صورت چشمگیری در کشور
محسوس باشد. اگر این [طور] شد، امیدواریم که ان‌شاءاللّه حلّ مشکل اقتصادی
راه بیفتد.
سلام
نمیدونم چرا اینجوریه....اما حتی الانم که بیشتر تلاش میکنم هنوزم دوستای خوبی ندارم. این حالتو دوست ندارم. این که تا بهم نیاز نداشته باشن میرن. این که فقط من به این که میتونیم دوست های خوبی باشیم فکر میکنم. حال همدیگرو فقط وقتی موضوعی برای حرف زدن باشه میپرسیم. حس میکنم روابطمون پسته .یا حداقل ادمایی که من باهاشون دوستمو ارتباط دارم. شایدم دارم یکه به قاضی میرم. شاید منم بدم و دارم این مسئله رو درباره خودم نادید میگیرم. 
نمیدونم....فقط خسته کن
مسئله، فقرا نیستن، مشکلات اقتصادی و محیط‌زیستی و فرهنگی نیست. مسئله علم نیست، قدرت نفوذ نیست. مسئله هیچی نیست. همینه که دنیا عادی با ما برخورد کنه. جانی‌ دپ و آنجلینا جولی این ورا هم بیان. کی‌اف‌سی شعبهٔ رسمی داشته باشه، ورزشکارامون از گوشی سامسونگ و کفش نایک محروم نباشن. فیلما سانسور نشه، افتتاحیهٔ مسابقات رسمی جهانی، کامل پخش شه. لیدی گاگا و ادل این‌جا کنسرت بذارن، خواننده‌هایی که رفتن برگردن، منزوی نباشیم، غیرعادی نباشیم، تروریست ن
مسئله، فقرا نیستن، مشکلات اقتصادی و محیط‌زیستی و فرهنگی نیست. مسئله علم نیست، قدرت نفوذ نیست. مسئله هیچی نیست. همینه که دنیا عادی با ما برخورد کنه. جانی‌ دپ و آنجلینا جولی این ورا هم بیان. کی‌اف‌سی شعبهٔ رسمی داشته باشه، ورزشکارامون از گوشی سامسونگ و کفش نایکی محروم نباشن. فیلما سانسور نشه، افتتاحیهٔ مسابقات رسمی جهانی، کامل پخش شه. لیدی گاگا و ادل این‌جا کنسرت بذارن، خواننده‌هایی که رفتن برگردن، منزوی نباشیم، غیرعادی نباشیم، تروریست
قلبم تند تر میزنه. فشار خونم قطعا رفته بالا. درکم از محیط اطراف بیشتر شده و واکنش هام هم سریع تر. دلم بیشتر مسئله میخواد. نمیتونم یه جا بند شم. باید در تکاپو باشم.
 
مسئله ها رو حل کن حل کن حل کن حل کن حل کن حل کن. 
مرسی قهوه. 
مرسی امتحانا. 
مرسی درس.
مرسی کتابخونه. 
آی لاو دیس سیچویشن. 
 مرسی خیلی!
سلام
من  یک مفدار آدم زودرنجی هستم البته خیلی زود زرنج...ناراحت میشم و بند بند وجودم این داستان رو نشون میده و علاوه بر این تازه اشکام میاد بغض میکنم ...رسما ظرایط خودم رو بدتر میکنم حتی ممکنه شرایط به سمتی بره که من خطاکار بشم. اگه طرفم رند باشه که دیگه هیچ!
اینکه خودم این ضعفم آگاهم یکم شرایط بهتر میکنه....آگاهانه باید به خودم نهیب بزنم که اگه الان اشکت در بیاد یا صدات بالا بره یا بلرزه شرایط به ضرر تو تموم میشه.پس خود دار باش...
شما وقتی ناراحت م
دیروز که داشتم بیهوده توی فضای مجازی میچرخیدم یکهو با این پست سوالی مواجه شدم" اگه به گذشته برگردی، کدوم اشتباهتو تکرار نمیکنی؟" جواب من حاضر بود. چند کلمه ی ناقابلی که شاید بهاشو بد پرداخته بودم. کامنت هارو باز کردم تا هم جواب سوال رو بدم و هم کامنت های دیگران رو بخونم. شاید یک چهارم این کامنت ها با من هم عقیده بودند. " اگه به گذشته برگردم، هیچوقت به بعضی از ادما اعتماد نمیکردم و به بعضی از ادمای بی ارزش بیخودی بها نمیدادم" ولی از نوشتن جوابم د
احساس می کنم بعضی چیزا توی وجودم مردن، یعنی خودم کشتمشون. فکر می کنم پیر بشم حسرتشون با من می مونن. الان البته هیچ حس خاصی ندارم :| 
یعنی هیچ ذوق و شوق خاصی ندارم در واقع.
وقتی اطرافیانم رو میبینم؛ به احساساتی که دیگه توی وجودم نیست، بیشتر پی می برم.
هیچ شور و ذوقی ندارم، فقط زنده ام ...
ولی یه زنده ای که ناراحت نکردن بقیه براش مهمه؛ حتی به قیمت ناراحت شدن خودش، این واقعا ناراحت کننده اس.
خود ماییم که به آدما یاد می‌دیم چطور باهامون رفتار کنن.
وقتی برای بار اول و دوم که اون رفتار رو می‌بینیم و علیرغم ناراحتی زیادمون، هیچ واکنش بدی نشون نمی‌دیم، خب معلومه که به تکرار اون رفتار ادامه میده و بعد که بهش بگی با این دست جملات مواجه میشی که: فکرش رو نمی‌کردم آدم اینجوریی باشی که سر این مسائل ناراحت بشی! فکرش رو نمی‌کردم انقدر بی جنبه باشی! فکر می‌کردم متوجه باشی که شوخیه...
ولی لطفا فکرش را بکنید!
بله من همینقدر بی‌جنبه هستم!
وقتی د
دوست می فرماید که مرگ و مرگ اندیشی بخشی از هویت من بوده و حالا که به هویت دیگری فکر میکنم، به سبب از دست داشتنش دچار رنج شدم. رنجی که چند شب پیش عارض شد صرفا ناشی از این مسئله نبود. توان تحلیلش رو نداشتم و آشوب درونم ایجاد کرده بود.
چیزی هست که درباره این مسئله باید بهش فکر کنم؟ اگر نه رها کنم نه بهش بپردازم دچار خسرانی خواهم شد؟ کمی فاصله گرفتن ازش تصمیم درستیه؟
مسئله حجاب هیچ وقت برای من چالشی‌ترین مسئله زندگی‌ام نبوده، شاید بارها بهش فکر کردم، بحث کردم، جستجو کردم که دقیقا از کجا اومده، معتبرترین مرجعی که درباره‌اش هست چی نوشته، کجای اصول و فروع دین قرار می‌گیره و اگر جزو اصول لاینفک* است چرا رعایت و پایبندی بهش این قدر سلیقه‌ایه...
به هر روی، اجرا کردنش برایم چالش برانگیز نبوده و حتی در موقعیت‌های غیر اجباری به قدر عرف فضایی که درش بودم رعایت کردم ولی...
ولی برایم یک چیزی همیشه سئوال بوده و این
از اتاق که اومدم بیرون ساعت از 12 شبم گذشته بود...اومدم که به گربه ها و سگا غذا بدم...یکم بعد از من اومد بیرون...برنگشتم نگاهش کنم فهمیدم که داره چایی میخوره
صدام کرد...با اسم کوچیک...اولین بار بود... و لبریز حس انزجار  شدم...از خودم و از اون
پرسید ناراحتت کردم؟بدون اینکه برگردم گفتم نه...ولی خانمتون ناراحت میشه...گفت نمیشه من میشناسمش...برگشتم نگاهش کردم...چشماش مست و خمار بود...مست مست...با تمام وجود با انزجار و نفرت از خودم نگاهش کردم وگفتم اگه من بودم
پر از خشم، دلهره و نگرانی ام.
از ثبات مزخرفی ک این اقتصاد کوفتی مملکت نداره عصبانی ام. از اینکه هی دارم میبینم چیزایی ک بهش دل بسته بودم داره دود میشه میره هوا ناراحت و خشمگینم. لعنت به همه شون!
از اینکه هس میکنم دست کم گرفته میشم و اون قدری ک اهمیت میدم بهم اهمیت داده نمیشه بدم میاد و ناراحت و غمگینم.
برای رفیقی ک حالش بد بوده و هی خبرای مختلف تایید نشده ای ازش بهم میرسه نگرانم.
و اینکه فردا اعلام نتایجه. لعنت بهشون. قلبم داره میاد تو دهنم.
آشفته
این همه نق نزنید و ننالید از آدم ها و کم لطفی هاشون. اگر که به کسی محبت می کنید/ لطف می کنید/ کمک می کنید/ مهربانی می کنید  اما طرف یا طرف هاتون اهمیتی نمیدن/مغرور میشن و یا تغییر رفتار میدن، ایراد از شما نیست، ایراد از جمله ی محبت، محبت میاره نیست، ایراد از طرف مقابلتونه. طرف مقابلتون آدم حسابی نیست. 
+ آدم حسابی ها معنی مهربونی و عشق و محبت رو میفهمن. اگر نفهمیدن اگر بی توجه بودن اگر عوض شدن اگر فکر کردن خبریه بریزیدشون دور. بریزید دور این آدم ها
پیام نوروزی رهبری ایران رونق تولید را مورد توجه قرار می‌دهد. این سخن البته به عنوان یک راه حل مطرح نیست. این که تولید باید رونق بگیرد بیشتر یک مسئله است که باید به راه حل آن پرداخته شود. احتمالا رهبری هم این مورد را به عنوان مسئله طرح کرده‌اند و نه راه حل. اما به هر حال این سخن سخن تازه‌ای هم نیست که مختص امسال یا سال قبل و سال دیگر باشد. معیار تولید ملی یکی از معیار‌های کهن و مقبول همگان اقتصاد است.
تولید دکمه‌ای ندارد که کسانی که مخاطب حرف ر
توی گروهی که با رفقای از بچگی تا الان داریم،پسرا گیر دادن بهش که چرا ناپیدایی?...بعد از یکی دو روز جواب داده درگیری کارم کم بود،فنر تخت اتاقم هم شکسته و درگیر تعویضش شدم و پدرم در اومدم تا سر هم کردمش...
کمیل طبق معمول زده بود به مسخره بازی و سر به سرش میذاشت که مگه چیکار کردی با اون تخت که به این زودی فنرش در رفت?سلام مارو هم به خواهران امریکایی برسون! و از این مزه پرونی ها...
و پسرک توی جواب دادن کم نیاورده و با خوندن پیامهاش کلی خندیدم...
حالا بعد
پر از خشم، دلهره و نگرانی ام.
از ثبات مزخرفی ک این اقتصاد کوفتی مملکت نداره عصبانی ام. از اینکه هی دارم میبینم چیزایی ک بهش دل بسته بودم داره دود میشه میره هوا ناراحت و خشمگینم. لعنت به همه شون!
از اینکه هس میکنم دست کم گرفته میشم و اون قدری ک اهمیت میدم بهم اهمیت داده نمیشه بدم میاد و ناراحت و غمگینم.
برای رفیقی ک حالش بد بوده و هی خبرای مختلف تایید نشده ای ازش بهم میرسه نگرانم.
و اینکه فردا اعلام نتایجه. لعنت بهشون. قلبم داره میاد تو دهنم.
آشفته
امروز
بعد از کلی گریه و زاری شدید کنار ابی رفتیم رستوران فرنگی و من کم کم
مهربون شدم D: . اخ چقد وقتایی ک با هم خوبیم خوبه. البته خوب و بد بودن
رابطه دست منه ، ولی چه کنم حالات روحیم دمدمی مزاجه و یهو سر یه مسئله
خیلی کوچیک زار زار میزنم زیر گریه . ابی هم خیلی خیلی لوسه و خودشو واسه
من لوس میکنه  :Xx. پسر مگه میتونه انقد لوس باشه ؟ ابی میگع من میدونم
مشکل مالی داری ، وقتی بدهکاری از قیافت مشخصه . گف فردا برات دو میلیون
میریزم دیگه ناراحت نباشی . ال
ایندفه پر انرژی اومدم ، خوشال اومدم، شاد اومدم
هر قدر غر زدم ، هر قدر ناشکری کردم کافیه:)))))

خب مسبب حال خوبم داداش ک هست عجیییب حالمو خوب کرد با حرفاش ، چقدر منو امیدوار کرد به آینده و فهمیدم چه بهتره که تمام اون تلاشیو که قرار بود برا رسیدن به چیزی که دوسش ندارم بکنم ، الان صرف خودم و رشته ی مورد علاقم بکنم 
حالم خوبه و یکم ناراحتم بخاطر اون دو سه تومنی که الکی الکی خرج کردم و پولمم بر نمیگرده وووو بشدت عذاب وجدان گرفتم:))))
حالم خوبه چون تمام چش
وقتی یه چیزی که دوست دارم رو به کسی ( منطقیه که هرکسی نه ! طرف از هزار و یک فیلتر رد میشه ) نشون میدممیدم بخونه یا گوش کنه یا ببینه
و طرف از بیخ و بن اونو اسپویل میکنه 
" همون شهید کردن خودمون "
.
.
.
حق دارم در این لحظه بمیرم :|
به این نتیجه رسیدم باید در برابر دوست داشتنی هام یک انحصار طلب به معنای واقعی کلمه باشم !
اینطوری نه کسی جرات اسپویل کردن دوست داشتنی هامو به خودش میده 
نه من ناراحت میشم 
.
.
.
ببین چقدر منطقی با رفتار بد ادما ( به زعم من بد ) کنار
من اکثر اوقات یه حالت یکنواخت دارم تو رفتارم یعنی نه خشمگینم نه خیلی خوشحال و شاد.بعضی ها مثل دخترخاله م رو که می بینم مثلا بعضی روزها شاد هستن بعضی روزها خیلی انگار سرحال نیستن اینجوری آدم می دونه فلانی الان خوشحاله یا ناراحت ولی من اینجوری نیستم یعنی می شه گفت همیشه یه جور هستم.یه بار یکی از دوستام گغت نمی دونم تو الان خوشحالی یا ناراحت.
شما کدوم رو ترجیح می دین؟یکی که اکثر اوقات یه جوره یا یکی که نمی تونه مثلا یه روز باهاش صحبت کنی ولی یه رو
یه اتفاقاتی یهویی میوفته که تو نمیدونی چی بگی و چیکار کنی!
فقط میتونی ببینی و بنشنوی
و نتیجه اش میشه سرد رفتار کردن،بی توجه بودن،بیخیالی،
در این موارد تاکید میکنم با کسی صحبت نکنید و زیاد سمت کسی هم نرید!
 شمایی ک حالتون این مدلیه با کوچک ترین حرفی ممکنه طرف مقابلون رو ناراحت و اذیت کنید!
مثل من! دچار همچین حال مزخرفی هستم و هیچی برام مهم نیست …
مشکل اینجاست ک دلم میخواد تمام این حس مزخرفم رو سر کسی خالی کنم، 
خداروشکر که هیچ وقت شارژ پولی ندا
دلایل مختلفی وجود داره برای غمگین بودن الانم... مثلا فیزیک و گسسته بلد نبودن... یه عالمه تستِ نزده و درسِ نخونده برا فردا... سر درد... کم خوابی... دست و پا چلفتی بازی که در آوردم... دندونپزشکی... 4 تا امتحان تو یه روز و روز قبلش تا 4:15 مدرسه بودن... نامهربونی یه دسته ادم بی مغز عوضی... اما همش یه پس گردنی می زنم به خودم میگم خاک تو اون سرت، هنوز اولشه. باید به خودم قول بدم حداقل ناراحت نباشم. ولی اخه مگه میشه؟ مث مشاورا که بهشون میگی "استرس دارم" میگن "استرس ن
دائم به سرم فکر علی نیست که هست
هرشب به لبم ذکر علی نیست که هست
دیگر چه سعادتی بود بهتر از این
در سینه ی من مِهر علی نیست که هست...
می‌خوام برگردم نوشته‌ها و پست‌های پارسال ‎عید غدیرم رو پیدا کنم،فردا کپی کنم همونا رو دوباره پست کنم!
ظاهرا امسال قراره احتمالا همون اتفاق‌ها بیافته
با این تفاوت اساسی که من تو این دوروز کلا ۳ ساعت خوابیدم و امروز تا ۴ سرکار بودم و تو اونجا مامان جان زنگ زد که قراره بریم شمال بهش میگم میشه من نیام میگه اگه تو نیای
داشتم از استوری یکی از اعضای خانواده به مامان می‌گفتم؛ این‌که پرسیده بود: «هدفتون از زندگی چیه؟ چی خوشحالتون می‌کنه؟ هدف زندگیتون خوشحال بودنه؟» پشت سرش ایستاده بودم و داشتم درِ کنسرو تن ماهی را باز می‌کردم. مامان ساکت بود و گوش می‌داد، بدون این‌که سعی کند به این‌ها جواب دهد، بی‌مقدمه پرسید: «چی تو رو خوشحال می‌کنه؟» شنیدم که دهانم دارد می‌گوید: «رفتن، رفتن از این کشور» اما راستش را بخواهی فکر کردن به «رفتن» فقط تا حد مرگ دلگیرم می‌ک
سلاام قرار هست با پسر 28 ساله ای که شنیدم آسم داره ازدواج کنم . نمیدونم شدت آسم در چه حد است . نمیتونم ازش بپرسم نوع اسپری که استفاده میکنه چیه و یا اینکه شدت بیماری در چه حد هست . یعنی خجالت میکشم و حس میکنم ناراحت میشه.فقط گفت آسم داره و اسپری استفاده میکنه. نمیدونم این بیماری چطوریه؟
به غیر از این مورد پسر خوبیه و مشکلی نداره . به خاطر همین اگر شدت بیماری زیاد باشه ونمیدونم چطوری بهش بگم نه .میترسم دلش بشکنه
در ضمن توی حرفایی که میزدیم این مسئله
سلاام قرار هست با پسر 28 ساله ای که شنیدم آسم داره ازدواج کنم . نمیدونم شدت آسم در چه حد است . نمیتونم ازش بپرسم نوع اسپری که استفاده میکنه چیه و یا اینکه شدت بیماری در چه حد هست . یعنی خجالت میکشم و حس میکنم ناراحت میشه.فقط گفت آسم داره و اسپری استفاده میکنه. نمیدونم این بیماری چطوریه؟
به غیر از این مورد پسر خوبیه و مشکلی نداره . به خاطر همین اگر شدت بیماری زیاد باشه ونمیدونم چطوری بهش بگم نه .میترسم دلش بشکنه
در ضمن توی حرفایی که میزدیم این مسئله
شرلوک هستم ولی شرلوکی بس عجیب.حالا وقتی یه مدت بگذره و با هم بیشتر آشنا بشیم می فهمین. :)
الان ساعت از 2 شب گذشته و من هنوز بیدارم و در حال کار کردن روی مسئله ای جدی.مسئله ای که ذهنم رو به کلی مشغول کرده.راستش فکر کردن توی شب رو خیلی دوست دارم.کلا شب و آرامشش رو دوست دارم.همزمان با چشمک زدن ستاره ها و درخشیدن ماه فکر کردن چه کیفی می ده.
از جان واتسون(دوستم)خبری ندارم.حدود 15 روزی می شه ازش خبری نیست.حدود 11 ماهه که اصلا ندیدمش.11 ماه!!!!!!!!بله 11 ماه.از طری
هرچند وقت یه بار که پام به یه سری کانال‌‌های خبری باز می‌شه و اخبار کشور رو می‌خونم بی‌اختیار همینطور اسکرول می‌کنم و بیشتر می‌خونم. از کلی حوادث  دیگه خبردار می‌شم که اطلاع نداشتم و همشون هم ناراحت کننده هست. اینقدر این مسئله اسکرول کردن ادامه پیدا می‌کنه تا خبرهای قبلی مرور بشند و یا خودشون یه سری چیزها رو یادآوری می‌کنند.
برای بلاهای طبیعی (که اونم از به خاطر خودمون تبدیل به فاجعه شدن) کمتر ناراحت می‌شم ولی برای خیلی از مسائل دیگه ک
شرلوک هستم ولی شرلوکی بس عجیب.حالا وقتی یه مدت بگذره و با هم بیشتر آشنا بشیم می فهمین. :)
الان ساعت از 2 شب گذشته و من هنوز بیدارم و در حال کار کردن روی مسئله ای جدی.مسئله ای که ذهنم رو به کلی مشغول کرده.راستش فکر کردن توی شب رو خیلی دوست دارم.کلا شب و آرامشش رو دوست دارم.همزمان با چشمک زدن ستاره ها و درخشیدن ماه فکر کردن چه کیفی می ده.
از جان واتسون(دوستم)خبری ندارم.حدود 15 روزی می شه ازش خبری نیست.حدود 11 ماهه که اصلا ندیدمش.11 ماه!!!!!!!!بله 11 ماه.از طری
به تازگی، نوشین جعفری، یار دبستانی توییتر، دستگیر شده است، لکن بیشتر از مسئله دستگیری، مسئله یار دبستانی و ۱۸ ترابایت و بازیگران افکار را جذب کرده است! البته این اولین فردی نیست که به مقدسات اسلامی توهین می کند.
لکن مسئله مهم تر این است که با دستگیری نوشین جعفری بعضی از مسائل گنگ مانده است!اولا این اکانت هنوز فعال است، دوم اینکه این دستگیری بسیاری را به مطالعه داستان واداشته است. به نظر می رسد، داستان در مورد یک باند بوده است، که اینبار مسئل
یه دختر ... عزیز و دوس داشتنی دارم، خیلی دوسش دارم و چند سالی ازم کوچیک تره... بهش پیام دادم که باهاش حرف بزنم... انگار فازش خیلی خراب بودو حال روحیش بهم ریخته... گرچه زیاد باهام حرف نزدم... اما میدونم غمگینه... خیلی دلم می خواد کمکش کنم.. ناراحتیش منو هم ناراحت می کنه... ای کاش هیچ دختری هیچ وقت ناراحت و غمگین نباشه... 
ادامه مطلب
توضیحات فایل:
پاورپوینت مهارت حل مساله و تصمیم گیری
کاربران گرامی ،محتوای این فایل پاورپوینت جامع مهارت حل مساله و تصمیم گیری می باشد که در ۵۶ اسلاید قابل ویرایش تهیه و تدوین گردیده است.
اهداف آموزش
.۱یادگیری مراحل اساسی حل مسئله
.۲بدست آوردن راه حل برای مشکلات سخت و معماهای زندگی
.۳حل تعارض ها
.۴یادگیری مراحل تصمیم گیری
.۵انجام تصمیم گیری های سخت
.۶تصمیم گیری در مورد موضوعات مهم زندگی
.۷شناخت عوامل موثر در تصمیم گیری های شخصی
همه ما در زندگ
شاید در عصر حاضر صله رحم یک باری بر دوش پاره ای از افراد باشد و بسیار بر آنان سخت است که بخواهند با خویشان خود در ارتباط باشند به ویژه در ایام نوروز که این مسئله شدت میابد؛ اما باید بدین امر وجه نمود که دوری از خویشان و ترک صله رحم هر چند که این مسئله به خودی خود در اسلام امری ناپسند است
ادامه مطلب
نمی‌دونم تازگی‌ها من دارم زیاد ناراحت می‌شم یا ناراحتی‌هام به جاست!مسئله‌ این‌جاست که با شخصی که باعث‌ش شده هم حرف نمی‌زنم،اصلا نمی‌دونم این مشکله یا درسته؟به‌هرحال الان از یه سری اشخاص به دلایلی ناراحتم،باهاشون حرف نمی‌زنم باهام حرف نمی‌زنن چون قطعا متوجه ناراحتی‌م نیستن.
این‌ها همه به‌کنار،چه‌قدر بدم می‌آد از شوعاف و چه‌قدر بدم میاددد که یکی بیاد به‌جای من این‌کارو بکنه [اصلا نمی‌دونم ساختار جمله‌م درسته یا نه ولی خب.]
چرا اینقدر دایره ی دوستام زیادن چرااا؟
دلم نمیخاد با هیچکدومشون حرف بزنم... نه ببینم... هیچی نشه پقی میزنم زیر گریه... دست خودم نی میزنم زیر گریه. گریه ای که بعدش همه چی دوبرابر خراب تره.
به چه زبونی بهتون بگم نمیخام باهاتون حرف بزنم و ناراحت نشید؟ سه باره اومدی پیویم سکوت تحویل گرفتی برو دیگه هروقت حالم خوب بود بهت پی ام میدم حرف بزنیم.
میخام تنها باشم. بخواید نخواید فقط شادیهام با شماس... اصن خواستن شما مهم نی... من نمیخام غمامو جز اون نفرات انگشت
بعد از اینهمه، قرار شد فردا بریم مشهد.
فکر میکنم آمادگیش رو ندارم. کمه کم ده روز قبل از مشهد باید یکم به مغزت رسیدگی کنی. همینجوری ریخت و پاشیده که نمیشه، میشه؟
.
.
ولی از یه جهت دیگه اون مشهد نیست این هفته :)
ینی نمیبینمش
فوق العاده اس، نیس؟
اینهمه راه تا شهرش برم ولی نبینمش
شاید این حتی از تمرکزی که میخواستم ده روز قبل از مشهد رفتن روی روحم بذارم بهتر باشه. اینجوری میتونم فقط به زیارت فکر کنم.
دروغ چرا، خیلی زور داره. ولی خیلی ناراحت نیستم. اینج
داشتم اینستامو چک میکردم و استوری هارو میدیدم که بر خوردم ب استوری خانوم روانشناس که گفتن روزانه نویسی کنید فلانه و بیساره!!:) یاد وب خودم افتادم... 
خب من هفتگی و ماهانه نویسی شده اخیرا!!! روزانه ...
روزانه نوشتن باعث تدوام اوومدنم ب اینجا میشه هر چندم نوشته خاصی نباشه اما دوس دارم امتحانش کنم:) 
ولی خب میشه از حرفای خوب استادام بنویسم از بچه ها از خودم:) 
نمیدونم چرا جدیدا متنایی که بدستم میرسن دپ هستن و اینا:)) دست دست میکنم واسه نوشتنشون چون فض
آقا ما کلی اصرار و اینا کردیم که امتحان رو دو سه روز بندازن جلو و یعنی چی و ما نمیتونیم برسیم شهرمون و .. (انگار با شتر میریم و سه شبانه روز تو راهیم :دی). خلاصه که قرار شد بیست و ششم امتحان بدیم اما حدس بزن چی؟ پرواز بیست و ششم ظهره و من بهش فکر میکنم نمیرسم یا اگه برسم وسایلم رو با حوصله نمیتونم جم کنم و خونه رو مرتب کنم و عیدی بخرم. فرداش چی؟ نه و نیم شب :/ با کلی نق و نوق گرفتم همینو و حالا چی؟ زنگ زدن گفتن با دو ساعت تاخیر انجام میشه، یعنی یازده و ن
رونق تولید ۱۳۹۸


امسال مسئله‌ «تولید» مطرح است. می‌خواهم مسئله‌ تولید را به‌عنوان محور فعّالیّت قرار بدهم. که مسئله‌ تولید به نظر من مسئله‌ محوری امسال است؛ لذا من شعار را امسال این قرار دادم: «رونق تولید». باید همه تلاش کنند تولید در کشور رونق پیدا کند.
۱۳۹۸/۱/۱- رهبر انقلاب
             
روزی که قرار بود صیغه محرمیت بخوانیم بعد از محرم شدن به اتفاق خانواده‌های‌مان رفتیم یک ‌امام‌زاده زیارت  و بعد هم بیرون امام‌زاده نشستیم با هم صحبت کنیم  من که کنارش نشسته بودم، انگار کر بودم اصلاً هیچی نمی‌شنیدم، اما یادم هست خیلی از رهبر صحبت کردند بعد از عقد از اعتقاداتش گفت و از صحبت کردنش مشخص بود که خیلی طرفدار سرسخت آقاست  شدیداً نسبت به حضرت آقا غیرتی بود همه می‌گفتند «آقا ابوالفضل اصلاً ناراحت نمی‌شود واقعاً کسی ناراحتی آقا
امام جمعه موقت تهران با اشاره به مسئله کشمیر گفت: «مسئله کشمیر جزء مصیبت‌های ما است و هیچ گاه توقع نمی رفت نخست وزیر هند خلاف قانون مصالح داخلی این اقدامات را بکند. این حرکت هم بر خلاف وحدت بشری و هم بر خلاف قانون بین الملل و قانون اساسی هند است لذا به هند توصیه می‌کنیم در کار خودش تجدید نظر بکند زیرا در این کار پیروزی وجود ندارد. مسئولان هند از خدا بترسند و از این حرکت اعلام پشیمانی کنند
خیلی از اوقات توی زندگی با مسائلی روبرو می شیم که کافیه مطابق میلمون نباشن .. اغلب برامون مهم نیست که اون مسئله ، اون صحبت و یا کار طرف مقابل چقدر درست و منطقیه فقط اینو می دونیم با چیزی که ما به واسطه ی تربیت خانوادگی یا آموزشی که توسط مدارس و آموزشگاه ها دیدیم و یا حتی منطق های خودساخته ای که باعث تشکیل یک سری معیارها در وجودمون شده اصلا همخونی نداره و زمین و زمان رو به هم می دوزیم که اثبات کنیم حرف ما درست و بجاست !
ادامه مطلب
2480 - «اسدا..
عَلَم» وزیر دربار و معتمد شاه در خاطراتش می‌نویسد: “عرایضم را شروع کردم و
در بین صحبت به اینجا رسیدم که مهمانی که قرار بود از آلمان برای ما برسد،
دیشب نرسید. شاهنشاه بی‌نهایت ناراحت و متغیر شدند. البته چیزی به من
نفرمودند، چون می‌دانستند که تقصیری نکرده‌ام. ولی اصولاً ناراحت شد‌ه‌اند،
به حدی که من فکر نمی‌کردم. به هر صورت اوامری فرمودند که بعدازظهر باید
به گردش برویم و ترتیباتی بده! عرض کردم، حتی الامکان سعی خواهم کرد و بع
صنم
«بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست/اه بی تاب شدن،عادت کم حوصله هاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در اب/ در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست
اسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد /بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست
بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است/مثل شهری که بروی گسل زلزله هاست
باز میپرسمت از مسئله دوری و عشق/و سکوت تو جواب همه مسئله هاست
ادامه مطلب
 ورزیدگی در تفکر انتقادی نوشته لارن استارکی و ترجمه حمید پرنیان...
این کتاب شامل بخش‌هایی از جمله موارد زیر است:
۱. شناخت مسئله
نخست یاد می‌گیریم که قدم اول در حل مسئله، شناسایی موقعیتی است که نیاز به راه‌حل دارد. گاهی ما مسئله را بر اساس مشاهدات خودمان تشخیص می‌دهیم، اما بعضی وقت‌ها دیگران در مقابل ما مسئله‌ای را می‌گذارند. ما باید اولویت‌بندی کنیم: آیا مسئله نیاز به توجه‌ فوری دارد، یا می‌توان به مسئله‌ی دیگری پرداخت؟ اگر بیش از یک
چقدر دوست داشتم حوصله ای دست می داد تا درباره وهم و عقل بنویسم و بگم که این مسئله می تونه مهم ترین مسئله  زمان ما باشه. اینکه چقدر مسائل و درگیری های ما به غلبه  وهم بر عقل مربوطه. اینکه مجاورت و نزدیکی انسان به حقیقت (که فقط با عقل ممکنه)‌ چقدر برای شیطان سخته و البته به همین اندازه طی کردن  راهش هم برای ما مشکل و پر از دام های مختلفه.
چقدر هم البته، دوست داشتم تا خودم بتونم وهم خودم رو اونطور که باید، تربیت کنم. و عقل رو در اون مقامی که باید، قر
مسئله ‌ای که بر روی آن تأکید می کنم، مسئله اخلاق در ورزش است. جامعه‌ ورزشی از لحاظ اخلاق، جامعه سالمی است؛ لیکن در این مسئله خیلی باید پافشاری کرد. لغزش گاه وجود دارد. جوان ورزشکار ما وقتی که بر روی امواج تبلیغ و توجه جهانی و توجه افکار عمومی قرار می گیرد، در خطر اخلاقی قرار می گیرد. باید خودمان را از این خطر اخلاقی نگه داریم. مغرور نشدن، مردمی ماندن، جوانمرد ماندن، با مردم بودن، برای مردم دل سوزاندن، خیلی مهم است. پیدا شدن این خصوصیات در انس
خدا گاهی کاری می‌کند که از همه بِبُری؛ از همه و حتی از خودت. آن‌قدر چیزهای ناراحت‌کننده نشان‌ت می‌دهد که از همه چیز و همه کس بدت بیاید؛ از همه چیز و همه کس و حتی از خودت...
اوایل خیلی بیش‌تر از الآن ناراحت می‌شدم و گله می‌کردم. اما زنده‌گی مگر چیست غیر از ابتلا و آزمایش؟ مگر زنده‌گی نقشه‌ی خدا نیست که برای هر کس نقش و جای‌گاهی را در نظر گرفته است؟ که اگر غیر از این بود، جبر جغرافیا و تاریخ و محیط همه ناعادلانه می‌نمود و خداییِ خدا را ناسز
برای نوشتن پایان نامه باید ابتدا عنوان اصلی را انتخاب کنید. پس از آن باید توجه کنید که در هر فصل چه توضیحاتی قرار است بدهید. بهتر است فصل اول مقدمه‌ای بر پایان نامه باشد، فصل دوم بیان مسئله، فصل سوم روش‌های پژوهش و حل مسئله، فصل چهارم نتایج و نمودارها و فصل آخر نتیجه گیری باشد. سپس هر فصل را با توجه به موضوع خود فهرست بندی کنید و عناوین داخلی آن را مشخص کنید. این کار ساده‌ترین راه برای به دست آوردن چارچوب کلی پایان نامه است.
حضرت
آیت‌الله خامنه‌ای: «امروز مسئله‌ی فلسطین جزو مسائل درجه‌ی اوّل بلکه
مسئله‌ی اوّل دنیای اسلام است، آن وقت اجلاس تشکیل میدهند به دستور آمریکا
برای نابود کردن مسئله‌ی فلسطین! حکام بحرین و سعودی اگر توبه کنند، راه
برگشتن باز است: اِلَّا الَّذینَ تابوا وَ اَصلَحوا؛(بقره:۱۶۰) اگر اصلاح
کنند و آن فسادهایی را که ایجاد کردند اصلاح کنند.» ۱۳۹۸/۰۳/۱۵
جمعه‌ی پیش رفته بودیم بیرون، خییییلی سرسبز بود همه‌جا. امسال فوق‌العاده شده، علف‌ها تا گردنمون بود، توشون گم می‌شدیم :) همه با گوشی من کلی عکس گرفتن، عکس‌های بسی زیبا که حتی من بدعکس هم ذوق داشتم واسشون. عکسام تو مموری ذخیره میشه. مموری 32 رو یکی دو ماهی میشه خریدم، حدود صد تومن. چند روز پیش که بقیه عکساشونو ازم می‌خواستن، نگاه کردم دیدم اصلا خبری از عکس‌ها نیست! مموریم به دلیل نامعلومی بالا نمیاد. انقد ناراحت شدن که عکساشون پاک شده، کلی غ
 پیامبر(ص) در مورد حقوق همسایه فرمودند:
...هرگاه میوه اى خریدى، براى او تعارف بفرستى و اگر این کار را نمى کنى، میوه را مخفیانه به خانه ات ببر و فرزندت را همراه آن میوه، بیرون میاور تا کودکانِ او را [با دیدن آن میوه در دست فرزندت] ناراحت کنى. با بوى [و یا دودِ] دیگت، او را ناراحت نکنى، مگر آن که مقدارى از غذاى آن را براى او بفرستى.
مسکّن الفؤاد، صفحه 105
یه نگاهی به فضای مجازی بیندازیم! حواسمون به خودنمایی‌هامون هست؟ به عکس غذاها، لباس‌ها، خریدها
چند سالی است تحرکات غرب و به‌خصوص آمریکایی‌ها و اتحادیه اروپا در خصوص مداخله در امور داخلی ایران بیشتر شده است. اتحادیه اروپا همیشه در مسئله‌ی ادعایی حقوق بشر مداخلاتی داشته‌اند، اما چند سالی است این موضوع رنگ‌وبوی بیشتری به خود گرفته و وارد فاز اجرایی شده است. مهم‌ترین جلوه‌ی آن را نیز می‌توان در مسئله‌ی ادعایی حمایت از حقوق زنان توسط غربی‌ها و خاصه اروپایی‌ها برشمرد. این امر در سال‌های اخیر در رسانه‌های اروپایی به‌ویژه در رسانه
بیماری‌ها، بلایای طبیعی مانند زلزله و سونامی که باعث مرگ زجرآور، بی‌خانمان شدن، ناقص شدن و از دست دادن خویشان و نزدیکان می‌شود، ستم و جفاکاری انسانها در حق یکدیگر، درد و رنج حیوان‌ها در طبیعت از جمله مصادیق شر هستند. دلیل اینکه این رویدادها را شر می‌نامیم این است که موجب رنج، درد، و آزار موجوداتی می‌شوند که توان تجربه درد و رنج را دارند.  چگونه ممکن است خداوندی که همه کار می‌تواند بکند و به همه چیز داناست و خیر مطلق است جهانی بیافریند ک
بسم الله الرحمن الرحیم
نمدونم چرا در موقعیت های حساس بیشتر پستم میاد یعنی دوست دارم پست بذارم :)
بین انبوهی از جمعیت برای گرفتن فشار خون هستم الان که سرم خلوت شده دارم پست میذارم و یاد یه خاطره افتادم 
یه استاد داشتیم معلومات واقعا بالایی داشت اما اصلا تدریس نمیکرد میومد مطالبو بین ما تقسیم میکرد هر بار یه نفر ارائه میداد
یه بار یکی از بچه ها مطالبشو آماده نکرده بود قرار گذاشتیم هی ازش سوال بپرسیم تا رفیقمون رو بد بخت نکنه و وقت کلاس بره
موفق
در رابطه با موضوع حالت مهمان,شاید در بین دوستانتان هستید و یکی از دوستانتان برای چند لحظه گوشی شما را از شما بخواهد و این امکان وجود دارد که شما دوست نداشته باشید گوشی خود را به آن بدهید در این بین اگر شما نخواهید که گوشی خود را بدهید قطعا دوستتان ناراحت میشود پس باید چه کاری انجام بدهید تا کسی که از شما گوشیتان را درخواست کرده ناراحت نشود؟در میبایل راه حلی برای این موضوع یافته ایم با ما همراه باشید...
ادامه مطلب 
دریافت
حجم: 19.1 مگابایتتوضیحات: Symbolab Pro v5.2.1 Subscribed معلم ریاضی خصوصی شما است، و هر گونه مسئله ریاضی را به صورت گام به گام حل می کند. هر مسئله ای که حل کرده اید در تاریخچه ذخیره می شود و شما می توانید در هر زمان که می خواهید از آنها استفاده کنید.
پدر و مادر
پدر و مادر موجوداتی تنها هستند که به هم می رسند هنگام رسیدن مردم خوشحال می
شوند البته عده ای هم ناراحت می شوند ولی ما نباید خودمان را ناراحت کنیم ما باید
پدر مادر خود را کم اذیت کنیم چرا که بچه مودب بودن یک بیماری روانی است
ادامه مطلب
چقدر عجیب!
چهارشنبه بود، آخرین روز کلاس...
بچه ها از الان اشتیاق داشتن واسه روز معلم
واسه هدیه دادن
بهشون گفتم یادتون باشه شماها هدیه اید برای من، اگه دوست ندارین ناراحت بشم چیزی نخرین....
گذشت و امشب با پیام یکی از اولیا جا خوردم!
خانم پورابراهیم ، به بزرگی خودتون ببخشید، بذارید بچه ها براتون هدیه بخرن، شما که میدونید چقدر شمارو دوست دارن، وقتی اومده خونه زده زیر گریه، میگه خانم پورابراهیم گفته نیارین چون ناراحت میشه،نمیخواد ناراحتتون کنه ا
همیشه معتقدم با هر ابزاری که میشه باید به کودک درون کمک کرد
‌.
تنها چیزی که منبع انرژی زندگیه، خلاقیت به کار و کسبتون میده، عشق رو به زتدگیتون دعوت میکنه، و صلح رو به دنیا هدیه میده... کودک درونه
.
با چه چیزایی میتونید کمکش کنید؟
۱.از خودتون بپرسید یه بچه از چی خوشش میاد؟...از نمادهای کودکانه مثه اسباب بازی، تنقلات، چیزای رنگی، نقاشی و غیره 
۲.یه بچه باید محیطش تمیز و زیبا باشه...پس اگر به خودت نمیرسی و بهداشت رو رعایت نمیکنی و بدنت رو در حالت درد
گر تو نمیپسندی تغییر ده قضا را✌
پ.ن1:ولی قشنگ بود اینکه گفت چی به طور دقیق و کامل و عملی آرومت میکنه و من فقط زیارت جمکران و مشهد رو میدونستم که واسه من جواب میده
واسه ناراحت شدن و ناراحت موندن وقت زیاده فعلا اینجانب مرحله دوم المپیاد دارم و تامام
یک خطای کوچک،
زنجیره ای از اعمال اشتباه را به دنبال
دارد...
تا این که سرانجام به یک مسئله ی بزرگ
تبدیل می شود.
آدم ها در مواجهه با «اشتباهِ خود» چند دسته اند:
    . اصولا اشتباه نمی کنند.
    . با آگاهی از خطای خود، به سرعت زنجیره را می شکنند.
    . صبر می کنند تا نتایج زیان بار آن به بار نشسته و آن موقع به فکر حلِ مسئله می افتند.
    . نتایج زیان بار این اشتباهات مکرر را دیده و در جواب تنها به بخت و اقبال خود ناسزا می گویند!
    . هیچ گاه از این اشتباه آگا
باسمه تعالی
قابل توجه طلاب محترم مدرسه علمیه امام مجتبی علیه السلام
لطفا فرم پیوستی «فرم مرحله ای تحقیق کلاسی» را دریافت و پس از چاپ، بر اساس مطالب ارائه شده در کارگاه پژوهش، تکمیل نمایید.
1- ابتدا سه موضوع و مسئله پیشنهادی را بر اساس اولویت ذکر کنید
2- سپس به تبیین اولین و اولویت دارترین مسئله اقدام نمایید (دانسته ها، ندانسته ها و مسئله و مشکلی که درصدد پاسخ به آن در تحقیق مزبور هستید)
3- سؤال اصلی تحقیق(برآمده از موضوع و مسئله)
4- سه سؤال فرعی ذ
گاهی اوقات زندگی مشترک اینقدر لذت بخش میشه که هر ثانیه اش تو دلم خداروشکر میکنم و امان از بقیه اوقات !
حس میکنم بچه ای که بدنیا آوردم فقط مال منه و فقط من در قبالش وظیفه دارم 
فقط من باید باهاش بی خوابی و خستگی بکشم 
از اینکه همسر وقت نمیذاره کمک کنه واقعا ناراحت میشم 
چندبار که خودم گفتم اومد پسر رو برد پیش خودش تا من کارامو بکنم 
ولی وقتی خوابیم و پسر یکم گریه میکنه بخاطر گرسنگی پا میشه میره تو اتاق و درو میبنده !
جدا این کار منو ناراحت میکنه
به یادم هست، روزی مصرانه، به تو گفتم:" ما هرگز خسته نخواهیم شد... هرگز!"
اما مدتی‌ست پی فرصتی میگردم شیرینم، تا به تو بگویم: ما نیز، خسته میشویم...
و خسته شدن، حق ماست؛ اینکه خسته میشویم و از نفس می‌افتیم و در زانو‌هایمان دردی حس میکنیم؛ مسئله‌ای نیست!
مسئله این است که بتوانیم زیر درختی، کنار جوی آبی، روی تخته سنگی، در کنار هم بنشینیم و خستگی از روح و تن بتکانیم...
خسته نشدن، خلاف طبیعت است! همچنان که خسته ماندن...
دیگر نمیگویم ما تا زنده‌ایم خست
یادش بخیر اونموقع ها که از هم یاد می
کردیم خوشحال تر می شدیم. بعدش خوشحال می شدیم ولی الان ناراحت میشیم.
ناراحت از اینکه چرا خوشحال تر نمیشیم.
ولی واقعاً چرا؟
واقعا دنیا مقصر نیست. دنیای درون
خودمون چطور؟

-----------------------------
P.M
فکر میکردم پست قبل منو تا چند روزی آروم کنه اما نشد! من من من خیلی دلتنگم و چرا هیج راهی نیست که خلاص شم؟.
هیچی نمیتونه قد دیدن عکساش هم خوشحالت کنه هم ناراحت،عجیبه نه؟خوشحال برای اینکه داری میبینیش و ناراحت برای اینکه نداریش و سهمت ازش فقط دیدن یه عکسه.(خیلی تکراریه اما امشب کاملا این جملات فهمیدم)
من میدونم وقتی پستا از سه چهار خط بیشتر میشن کمتر کسی اونارو میخونه اما من یادم رفته بود یه چیزی رو توی پست قبل بگم؛
راستش ادمای دست نیافتنی هم حق
در واجباتش هیچ گاه تاخیر نمی کرد و خود را ملزم به اجرای مستحبات کرده بود
فراموش نمی کنم آخرین باری که به مشهد آمد ماه رمضان بود، وقتی که روزه خواری مردم را می دید به من می گفت: (( خداوند آنقدر مهربان است که در ماه روزه به مردم فرصت داده است که اگر مشکلی داشته و نتوانستند روزه بگیرند در انذار نباید روزه بخورند و حرمت خداوند را بشکنند)) از این مسئله خیلی ناراحت بود و روحیه او را در این مدت خراب کرده بود.
شهید مدافع حرم 
سید مهدی جودی ثانی
سالروز شها
گل محمدی با اعتراض به تغییر ساعت بازی گفت چرا بازی که قرار بود در ساعت 19 برگزار شود به ساعت 16 موکول شد.




به گزارش "ورزش سه" ، دیدار دو تیم
فولاد خوزستان و پدیده در شهر اهواز به تساوی یک بر یک رسید تا یحیی از این
تساوی چندان ناراحت به نظر نرسد .

یحیی گل‌محمدی پس از تساوی یک - یک تیمش برابر فولاد خوزستان در هفته
بیست‌وچهارم مسابقات فوتبال لیگ برتر باشگاه‌های کشور،

تبلیغات

محل تبلیغات شما
عکس آقای خامنه ای

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

دانلود فیلم ایرانی درد نوشت دانشگاه علمی کاربردی واحد امور مالیاتی اتحادیه انجمن های اسلامی دانش آموزان پسر شیراز bacnet گلفا چت|الی جون دوست دارم|گلفاچت|چت گلفا|golfachat ساحل رنگارنگ زندگی فروشگاه اینترنتی تک وال نمای کامپوزیت و چوب واژواره